در دل شب، چراغی روشن

نوری از امید، دور از دشمن

پا به راهی که سنگین اما

می‌دوم بی‌هراس از دردا

افتادن رسم این جاده‌ست

خیزش اما سرآغازه‌ست

دست‌هایم پُر از زخم و خاک

چشم‌هایم پُر از نور پاک

راه اگر سخت و طوفانی است

عشق من پرچمی باقی است

می‌روم تا که باور سازم

با تلاش

آسمان پردازم

غزل شیروانی

شهرکرد